این یک وبلاگ گروهی است..امید است همگی همکاری لازم را به عمل آورند..موفق باشید
ما را جدا کرد
کدام تکه ی جهان
ما را تنها برای چند روز
دوباره به هم می رساند
تا خطوط تازه شعر را آواز بخوانیم
تا دوباره پرواز را بیاموزیم
تا گذشته ی فراموشکار را بیاد آوریم
تا دوباره همدیگر را
بدرود بگوئیم....
دوستان عزیز .....سفر خوبی رو در کنار هم به انتها رسوندیم
ممنون از اینکه باهم تا اینجا اومدین......
آرزوی سربلندی و سعادت براتون دارم.......
التماس دعا
چهار گروه که سهمی واقعی در تاریخ منطقه داشتند :
کاسپی ها : دریای خزر بنامشان نامیده شده که در اقوام دیگر حل گردیده و دریای خزر به نام کاسپین معروف بوده است .
کادوسیها : در ارتفاعات کوهستانی در قسمتهای جلگه¬ای گیلان می زیسته اند.
ماردها یا اِماردها : جنگجوترین طایفه غیر آریایی در حاشیه سپیدرود زندگی می¬کردند .
گیلها : که با کادوسیها بصورت تیره واحدی در آمدند که پس از کوچ و رانده شدن ماردها از حاشیه سپیدرود آن بخش را در اختیار گرفته و در این زمان سرتاسر منطقه با نام گیل و دیلم شناخته شد. ( سعیدیان ص 775 ، 1375)
استفاده از گویشها :
شرق گیلان که به " بیه پیش " معروف است ، اغلب به زبان گیلکی صحبت می کنند و نوع گیلکی مردمان آن دیار با توجه به نوع سکونت اقلیمی با تفاوت اندکی نسبت به شهرهای مجاور بیان می شود . گالشی که زبان مردم کوهپایه در گیلان است. اما در غرب گیلان که به " بیه پس " معروف است در نواحی رشت گویش گیلکی غلیظ تر شده و در نواحی طالش به زبان طالشی و گرایش به زبان ترکی داشته که در نواحی مثل رضوانشهر و آستارا این مقوله به خوبی دیده می شود و در نواحی رودبار زبان تالشی ، کردی ، ترکی و فارسی تکلم می شود
استان گيلان:
استان گيلان با 14711 كيلومتر مربع وسعت در شمال ايران و در مجاورت استانهاي اردبيل ، قزوين ، مازندران و زنجان واقع گرديده و از استانهاي كوچك كشور پهناور ايران محسوب مي شود . از نظر آب و هوايي ، گيلان در منطقه معتدل خزري واقع شده است . رشت ، بندر انزلي ، لاهيجان ، لنگرود ، رودسر ، آستانه اشرفيه ، سياهكل ، املش ، تالش ، رضوانشهر ، ماسال ، شفت ، فومن ، صومعه سرا ، آستارا ، رودبار شهرهاي استان گيلان را تشكيل مي دهند و همچنين اين استان داراي 43 بخش و قريب به 109 دهستان مي باشد.
جاده شانديز در انتهاي جاده وكيل آباد مشهد به روستاي ويراني ختم ميشود. موزه مردم شناسي رباط ويراني در 10 کيلومتري جاده مشهد- شانديز در روستاي ويراني واقع شده است.
رباط کاروانسراي ويراني كه اين روزها مكان برپايي موزه مردم شناسي ويراني شده در راه تابستاني،مواصلاتي نيشابور به توس در دوره تيموري احداث شده است.
اين رباط از نوع رباط هاي سر پوشيده و فاقد حياط مرکزي است . اين بنا داراي 9 غرفه با طاق هاي جناغي است که هشت غرفه به شکل قرينه روبرو و يک غرفه در انتهاي بنا قرار گرفته است.
پلان رباط ويراني تقريباً مستطيل شکل است و در ساختمان اين سازه از سنگ در شالوده بنا و آجر در ديواره ها و سقف با ملات آهک استفاده شده است.
عمليات ساخت و تجهيز غرفه هاي اين مکان از اواخر سال 1384 آغاز و در مهر سال 1385 به پايان رسيده است.
در اين موزه نمايي از مشاغل و حرف سنتي استان خراسان رضوي و به ويژه شهرستان مشهد به نمايش گذشته شده و ميتوان آن را نخستين موزه مردم شناسي روستايي کشور و اولين موزه تخصصي مشاغل و حرف سنتي در خراسان به شمار آورد.
اين موزه حاصل تلاش جمعي تني چند از کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي ،صنايع دستي و گردشگري خراسان در طراحي و اجراست.
اما وارد اين موزه كه ميشويد ميتوانيد از بخش هاي مختلفي ديدن كنيد كه هر كدام ريشه در بخشي از ميراث كهن شهر توس دارد.
عطاري و گياهان دارويي
در بخشي ار فضاي داخلي موزه ، مكاني براي نمايش ميراث عطاري خراسان در نظر گرفته شده است.
شهر قديم توس كه اين روزها خراسان نام گرفته به سبب داشتن پوشش گياهي متنوع و کوهپايه هاي آکنده از انواع گياهان دارويي ،يکي از غني ترين سرزمينهاي کشور در زمينه گسترده طب کهن ايراني به شمار ميرود و عطاريها علاوه بر تامين نيازهاي دارويي مردم ساير حوائج آنان را در خصوص انواع شربت ها،عرقيات،ادويه و غيره مهيا ميكردند. از اين رو عطاران در آن روزگار گاهي اوقات هم نقش دوا فروش و هم نقش طبيب را ايفا ميکردند.
ازمهم ترين گونههايي دارويي و ادويه مي توان گل گاوزبان ،کاکتوني، فلفل ،دارچين ،زردچوبه ،اسطو خودس ،ترنجبين ،آويشن ،سه پستان،گل زوفا، سنگنکور و سيه دانه اشاره کرده و از ميان عرقيات از نعنا ،مرزه ، چهل گياه، شاه تره و آويشن نام برد.
هم چنين نزديکي خراسان به مرزهاي دو کشور پاکستان و هند دليلي مهم بر مبادلات ادويه و گياهان دارويي ميان اين مناطق و تنوع و تکثر اين فرآورده هاي گياهي در عطاري هاي خراسان شده است.
آهنگري
اما در بخش ديگري از موزه مردم شناسي راباط ويراني مصنوعات آهني به نمايش درآمده است.
اين حرفه در خراسان قديم از رونقي به سزا برخوردار بوده است و از اين رو يکي از غرفه هاي موزه را به خود اختصاص داده است.
در اين غرفه نيز نمونههاي متنوعي از مصنوعات و ابزار آلات به نمايش گذاشته شده که از اين ميان ميتوان انواع تيشه ها، کلنگ ها، بيل ها، زنجير ،خيش ،چهار شاخ ،انبرها و قيچي ها، چاقو و تبر ، ترازوهاي آهني، چکش و غيره را نام برد.
جارو بافي و حصير بافي
در غرفه جاروبافي انواع جاروهاي سيخي که با استفاده از گياهي موسوم به جارو بافته ميشود به نمايش در ميآيد.
در گذشته اين جاروها روي زمين بافته ميشد.اما امروزه داراي فلزي براي بافت آن ساخته شده و با استفاده از آن صنعتگر جاروباف گره بندهاي جارو را محکم ميکند.در کنار جاروباف ،صنعتگر حصيرباف ايستاده که سرگرم بافتن حصير روي داري چوبي است.
فرش بافي و رنگرزي
اين روزها تبليغات فرش مشهد را زياد بر در و ديوار شهرها ميبينيد .قاليهاي کاشمر، نيشابور و مشهد از شهرت ويژهاي برخوردارند. هم چنين در ناحيه مه ولات و تربت حيدريه قاليچه هاي ابريشمي و در منطقه شمال استان و شهرستان هاي درگز، قوچان و کلات قاليچه هايي با نقوش منحصر به فرد ترکمني با رنگ هاي درخشان بافته ميشود.
پوستين دوزي، حلاجي و لحاف دوزي
در شمال خراسان کوهپايههاي خرم سبب رونق دامداري شدهاند و مضاف بر توليدات بسيار لبني و گوشتي در منطقه، هنرمندان قوچاني و شانديزي از پوست اين حيوانات اهلي بز و گوسفند و اخيراً پوست هايي نظير روباه،خرگوش و سمور بالاپوش ها و پوستين هايي زيبا ميدوزند که چشم هر بيننده اي را خيره ميکنند.
پيش از هر کار صنعت گر حلاج با وسيلهاي به نام کمان حلاجي توده پنبه هاي سخت شده را حلاجي کرده تا کاملاً نرم و يکنواخت شوند. سپس لحافدوز اين پنبه را درون بالش ها، تشک ها و لحاف ها ريخته و رويه آن را با نخ و سوزن لحافدوزي ميدوزد و بر آن نقوشي زيبا نظير نقش هاي گياهي، جانوري و هندسي مياندازد.
در گذشته که زمستانهاي سرد در منطقه مرسوم و متداول بوده است دوخت لحافهايي بزرگ به نام لحاف کرسي که رويه اي از جنس جاجيم دست باف داشته اند رايج بوده است.
چاروقدوزي، کفاشي و دلو سازي
شايد ساخت پاي افزارها يکي از قديمي ترين مشاغلي باشد که آدميان به آن پرداختهاند و کفاشي و چاروقدوزي از جمله آن مشاغلند که در يکي از غرفههاي موزه به نمايش در آمدهاند .چارق و گيوه ها انواع گوناگوني دارند که در تمامي آنان رويهاي بافتني و پارچهاي و تختي چرمي که اغلب از چرم گاوميش يا الاغ استفاده ميشده به کار رفته است.
مس گري و رويگري
ظروفي مانند ابريق ها، آفتابه ها،سيني ها، ديگها، روغندان ها، لگنها و غيره در بخشي از موزه كه به معرفي هنر و صنعت مس گري اختصاص داده شده ، به نمايش گذاشته شده است.
لوی استراوس (Levi Strauss) سال ۱۸۵۳ در سن بیست و چهار سالگی به سانفرانسیسکو آمد. برادر او در نیویورک به تجارت کالا مشغول بود و لوی استراوس شعبه جدیدی برای تجارت او در این شهر احداث کرد. او که آلمانی تبار بود، پس از مهاجرت به آمریکا چندین سال در نیویورک مشغول فراگیری روش های تجارت بود. در طی بیست سال او به یکی از تاجران موفق پارچه تبدیل شد.
یکی از مشتریان لوی استراوس خیاطی به نام ژاکوب دیویس (Jacob Davis) اهل لاتویا (Latvia) بود. او که در نوادا (Nevada) زندگی می کرد، از شرکت استراوس به صورت عمده پارچه خریداری می کرد. در میان مشتریانش شخصی بود که دائما جیب های شلوارهایی که ژاکوب برایش می دوخت را پاره می کرد. ژاکوب به فکر راه حلی برای دوام بیشتر شلوارهای این مشتری بود، روزی به فکرش رسید که شاید با استفاده از نوعی پرچ فلزی در نقاطی از شلوار که پاره شده یا آسیب دیده، مثل گوشه های جیب ها و در زیر دکمه های شلوار، بتواند باعث استحکام بیشتر برای شلوار شود.
مشتریان ژاکوب خیلی سریع از این شلوارهای پرچ دار استقبال کردند. او نگران شد که شاید کسی این ایده ماهرانه اش را بدزدد، بنابراین تصمیم گرفت حق امتیاز این کار را به نام خود ثبت کند. اما ۶۸ دلاری که برای کارهای اداری لازم بود را نداشت. بنابراین به عنوان شریک تجاری فوراً به فکر لوی استراوس افتاد.
در سال ۱۸۷۲ طی نامه ای که به لوی استراوس نوشت، به او پیشنهاد کرد که حق امتیاز این کار متعلق به هر دو نفرشان باشد. استراوس که یک تاجر خبره بود، با دیدن این محصول جدید، بلافاصله پیشنهاد ژاکوب را پذیرفت. در بیستم ماه مه سال ۱۸۷۳، این دو نفر حق امتیازی به شماره ۱۳۹,۱۲۱ را در آمریکا به نام خود ثبت کردند. این تاریخ امروزه به عنوان تاریخ تولد رسمی بلوجین شناخته شده است.
از آنجا که رنگ نیلی به دلیل تیرگی دیرتر کثیف می شد و برای لباس های کار نیز انتخاب بهتری بود، مهم ترین و پرطرف دارترین رنگ در میان مردم بود.
لوی استراوس، ژاکوب را به عنوان سرپرست تولید این شلوارهای جدید در شرکت خود استخدام کرد. این شرکت تا سال ۱۸۷۵ به تولیدات خود ادامه داد و دو کارخانه دیگر در سانفرانسیسکو راه اندازی کرد.
پارچه های کتان برای دوخت این شلوارها از یکی از معروفترین کارخانه های پارچه سازی منچستر تامین می شد. در مدت زمانی کوتاه، تمام کارگران ازاین شلوارهای جدید استفاده می کردند. قیمت یک دست لباس کار با دوام تولید شرکت لوی استراوس ۱.۲۵ دلار بود، رقمی کاملا باور نکردنی!
حق امتیاز این محصول تا بیست سال منحصراً در اختیار شرکت استراوس بود. در سال ۱۸۹۰ این شلوارها مدل ۵۰۱ نام گرفت که هنوز هم با این نام در بازار به فروش می رسد. با به پایان رسیدن حق انحصار این محصول، بسیاری از کارخانجات تولید پوشاک از این محصول پرطرفدار شرکت لوی استراوس کپی برداری کردند. تا سال ۱۹۵۰ دانش آموزان دبیرستانی به عنوان اعتراض به بزرگترها که این شلوارها را نمی پوشیدند و برای اینکه متفاوت تر به نظر برسند، شروع به پوشیدن این شلوارها کردند. در سال ۱۹۷۰ شلوارجین بیش از همیشه طرفدار پیدا کرد.
از زمانی که مردم لغت لیوایز(Levi's) را برای این شلوارها به کار بردند، شرکت لوی استراوس نیز این لغت را به عنوان علامت تجاری اش ثبت کرد.
چرا پارچه جین آبی رنگ است ؟
در اواخر قرن نوزدهم قبل از ابداع رنگ های مصنوعی از رنگ های گیاهی طبیعی برای رنگ کردن پارچه ها استفاده می شد. از آنجا که رنگ نیلی به دلیل تیرگی دیرتر کثیف می شد و برای لباس های کار نیز انتخاب بهتری بود، مهم ترین و پرطرف دارترین رنگ در میان مردم بود. از آن زمان این رنگ روی پارچه های جین باقی ماند.
قرن هجدهم: استفاده از پارچه کتانی
در قرن هجدهم ، با رونق گرفتن کشاورزی، کارگران برای کار در مزرعه لباس های جین می پوشیدند، زیرا استحکام بیشتری داشت و به آسانی از بین نمی رفت.
برای محکم تر شدن نقاطی از شلوار که زودتر دچار پارگی دوخت می شدند از نوعی پرچ استفاده شد.
قرن نونزدهم : معادن طلا در کالیفرنیا
کارگران معادن طلای کالیفرنیا به لباس هایی با دوام و محکم نیاز داشتند. برای اولین بار در سال ۱۸۵۳ شخصی به نام استراوس تولید انبوه لباس کار با مشخصات فوق را شروع کرد.
سال ۱۹۳۰
گاوچران ها در اکثر فیلم های وسترن شلوار جین به پا داشتند. این کار باعث رواج شلوار های جین در آن سال ها بین مردم شد.
سال ۱۹۴۰
در زمان جنگ دوم جهانی، سربازان آمریکایی شلوار جین می پوشیدند. بعد از جنگ تولید کننده های معروف پوشاک از قبیل رانگلر (wrangler) و لی (lee) شروع به رقابت با لوی (levi) برای در دست گرفتن بازار جهانی کردند.
سال ۱۹۵۰
شلوار جین با تبلیغات تلویزیونی و فیلم ها بین نسل جوان رایج شد. ( جیمز دین در فیلم شورش بی دلیل ) پوشیدن این شلوارها سمبل طغیانگری بین نسل جوان بود.
سال های - ۱۹۷۰۱۹۶۰: هیپی ها و جنگ سرد
مدل های مختلف شلوار جین به بازار آمد. جین های گل دوزی شده و جین های رنگی . در کشورهای غیر غربی جین به عنوان سمبل فساد غرب تبدیل شده بود.
سال ۱۹۸۰ و پس از آن
جین به لباس مد روز تبدیل شد. طراحان معروف لباس شروع به طراحی مدل های مختلف جین با مارک های اختصاصی خود کردند. فروش جین دائما رو به افزایش بود.
نام جشنی باستانی و برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تا کنون در آخرین شب چهارشنبه(سه شنبه شب) هر سال، آن را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، برگزار میکنند جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.واژه چهارشنبه سوری از دو وازه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفتهاست و سوری که به معنی سرخ است تشکیل شدهاست.آتش بزرگی تا صبح زود وبرآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من».در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که وازه سوری به معنی سرخ به آن اشاره دارد .به بیان دیگر شما خواهان آنید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی ٬بیماری و مشکلات شما را ازتان بگیرد و بجای آن سرخی ٬ گرمی و نیرو به شما بدهد.این جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد.در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است.
در شاهنامه فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتشبازی و انفجار ترقهها و فشفشهها نیز متداول است. در سالهای اخیر، رسانههای ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان میدهند.
آغاز علم مردمشناسی
آغاز علم مردمشناسی را باید در نیمهٔ قرن نوزدهم قرار داد. در این زمان است که برای نخستین بار با ظهور گروهی از نهادها روبه رو میشویم که تلاش میکنند از مجموعهٔ دادههای گردآوری شده به وسیلهٔ جهانگردان، میسیونرها و فاتحان از یک سو و مجموعهٔ تفکرات فلسفی و اجتماعی گروهی از اندیشمندان اروپایی دربارهٔ آن دادهها و دربارهٔ ذات و سرنوشت انسان از سوی دیگر، دست به تألیف زده و علمی تازه را با مکانیسمها و روششناسی خاص آن به وجود بیاورند. مردمشناسی عمدتاً در کشورهای انگلیس، فرانسه و ایالات متحد آمریکا پدید آمد و رشد کرد. در انگلیس مردمشناسی فرهنگی که از داشتن هدفهای استعماری نیز برکنار نبود به مطالعه اقوام آفریقایی و آسیایی دست یازید و در فرانسه عموماً مردمشناسی جنبه فلسفی به خود گرفت و به کار میدانی چندانی دست نزد. برجستهترین مردمشناس فرانسوی، لوی اشتراوس است که بر روش تحقیق علمی تأکید کرد و به زبانشناسی و تفسیر اسطورهها عنایت ورزید. در ایالات متحده آمریکا، فرانز بوآس، مالینفسکی، کروبر، مارگارت مید، روث بندیکت، لسلی وایت و دیگران به مطالعات مردمشناسی دامنه داری دست زدند و سپس امکان تزاید این میراث اصیل معرفتی را به دیگران وا نهادند.[۶] بدین ترتیب شاهد آن هستیم که از نیمهٔ دوم قرن نوزدهم مردمشناسی یا انسانشناسی، چه به مفهوم شناخت موجودیت بیولوژیک انسان و چه به عنوان شناخت موجودیت فرهنگی انسان، وارد محافل علمی میشود
هدف
هدف مردمشناسی مشاهده جوامع برای شناخت «واقعههای اجتماعی» ست، که به ثبت و ضبط این واقعهها پرداخته و آمارهای مربوط را تدوین و برقرار میسازد و به انتشار اسناد و مدارک معتبر میپردازد
جامعهای محدود. این تعریف و خصوصاً اصطلاحات «دقیق» و «همه جانبه»، باعث شدهاست که مردم نگاری و مردم شناسی اشتباه شود. اما عبارت «تظاهرات مادی و غیر مادی فعالیتهای انسانی»، قلمرو مردم نگاری را محدود میکند. به تعبیری دیگر، مردم نگاری را میتوان مطالعهٔ توصیفی مردم نامید. منتهی این توصیف دارای آن چنان نظم و ضوابط حساب شدهای است که میتواند جوابگوی مطالعات و تجزیه و تحلیلهای بعدی قرار گیرد. مردم نگاری، معمولاً به طرح فرضیه و نظریه نمیپردازد. زیرا مردم نگاریها به منزلهٔ گزارشهایی توصیفی برای به دست آوردن اطلاعات است و در نتیجه مقایسه، فرضیه و اظهار نظر یا نظریه در مراحل بعدی قرار دارد
مردم شناسی و مردم نگاری دو رشته فرعی از انسان شناسی فرهنگی هستند. مردم نگاری صرفاً جنبه توصیفی داشته و فقط اطلاعاتی از فرهنگها را بدون هر نوع تفسیری ارائه میکند. مردم شناسی اطلاعات به دست آمده را طبقه بندی میکند و از دیدگاه انسان شناسی که مبتنی بر جریان تکامل انسان و رفتار انسانی است، ارائه میدهد و به تحلیل دادهها میپردازد تا صحت و سقم آنها را که بیانگر روابط و کارکرد عوامل مختلف آن فرهنگ ویژهاست، به دست دهد
زندگی جمع اضدادی است از شادیها و غمها، خوشآمدها و مناسبات ناخوشایند، جشنها و سوگواریها. که گاه این شادی و یا غم متعلق به کل جامعه و یا قومی می باشد و بالطبع ابراز و بزرگداشت آن، زمینهساز آئینها و مراسمهای فراوان و متنوعی می گردد که بخش قابل توجهی از فرهنگ هر ملتی را تشکیل می دهد . قسمتی از این آئینها به زندگی و اعتقادات مذهبی- دینی مردم مربوط می گردد. چرا که "تمام جوامع انسانی دارای اعمال، مناسک، و اعتقاداتی هستند که می توان آنها را تحت عنوان مذهب طبقه بندی کرد." در فرهنگ اسلامی ما مسلمانان نیز بزرگداشت رویدادهای مهم دینی و وقایع مهم زندگی بزرگان، ائمه و اسوههای دینی، زمینهساز بسیاری از مناسک، آیینها و مراسم می باشد، که با وجود حفظ یکپارچگی، به وسعت اقوام، مناطق، شهرها و روستاها، دارای کثرت و تنوع می باشد. از جمله این آئینها و مناسک معنوی و مذهبی، که با وسعت و تنوع بسیاری به صورت سلسله آئینها و مراسم در بین مسلمانان جهان برگزار می گردد، مراسم در بزرگذاشت واقعه عاشورا و عزاداری سیدشهدا (ع
عاشورا در فرهنگ مذهبي شيعيان جايگاه خاصي داشته و زمینهساز مجموعهای از سنتها و مراسمی می باشد که به عنوان میراثی در بین تمامی نسلها اجرا میگردد. برخی از اعمال، باورها و مراسم که در تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی به اوج خود می رسند، عبارتند از برپایی مجالس عزاداری در هیئتها، تکیهها،حسینیهها وخانهها؛ نوحهخوانی و مرثیه سرایی،تعزیه و شبیه خوانی، مجالسوعظ و روضه خوانی و ذکر مصیبت، سینهزنی و زنجیر زنی، ادای نذور و احسان و صدقه و اطعام مردم عزادار ، سقایی به یاد امام حسین (ع)، پوشاندن لباس سقایی به کودکان به یاد طفل شش ماهه امام حسین(ع)، راه انداختن دستههای عزاداری در خیابانها، همراهی دستههای عزاداری با پای پیاده و گاها برهنه، گِل اندوده کردن سر و تن ، پاشیدن کاه و خاشاک بر سر، پوشیدنلباس سیاه، سیاهپوش کردن اماکن، گذرگاهها، مساجد و حسینیهها، برپایی مراسم شام غریبان، برگزاری مجالس مقتل خوانی و زیارت عاشورا، ،طشت گردانی، گهواره گردانی، تهیه وآذین بندی طوق، علم و نخل، به زیارت رفتن و ... و همچینین ترک بعضی کارهایمباح در این ایام مثل:برگزاری مراسم شادی، آرایشکردن و زیور آویختن،خانهتکانی،پرداختنبه کسب و کار و دوخت و دوز و خرید و...
اینها تنها بخشی از اداب و رسومی است که مردم ایران در اقصی نقاط ایران در بزرگداشت واقعه کربلا و عاشورا به پا میدارند که هر کدام به نوبه خود، جایگاه ویژهای در مطالعات فرهنگ عامه این مرز و بوم دارد:
روشی که در مطالعات جامعه شناسی بکار میرود اصطلاحا روش پهنانگر یا پهنائی نامیده میشود در حالیکه در مردم شناسی از روش ژرفائی یا ژرفانگر استفاده مینمایند.
اما از لحاظ قلمرو مطالعه , جامعه شناسی جوامع تطور یافته اعم از صنعتی و سنتی را مورد مطالعه قرار میدهد, در حالیکه مردم شناسی , عمدتا به مطالعه در جوامع ابتدایی یا تطور نیافته میپردازد, ضمن آنکه از روش مردم شناسی برای مطالعه خرده فرهنگهای قومی , زبانی ,مذهبی در درون جوامع تطور یافته نیز استفاده میشود.
تحقیقات مردم شناسان درباره زندگی اقوام مختلف شواهد جالب و قابل استنادی از زندگی اجتماعی انسان را بدست میدهد و روانشناسان اجتماعی و جامع شناسان از حاصل این مطالعات کمک بسیارمیگیرند.
انسان شناسی فرهنگی (مردم شناسی) در مطالعات خود از دادهها و اطلاعات "مردم نگاری" کمک میگیرند, مردم نگاری تنها جنبه توصیفی دارد و مجموعهای از دادهها و اطلاعات را بدون تحلیل و بصورت عکسبرداری وقایع و پدیدهها فراهم نموده که مورد استفاده مردم شناسی قرار میگیرد. نوعی مردم نگاری تاریخی را در قرون پیشین و ضمن سفرنامهها و سیاحتنامهها در بعضی کتب مورخان میتوان سراغ گرفت که در آنها از آداب و رسوم و سنتها و زبان بطور کلی فرهنگ و خرده فرهنگ اقوام مختلف مطالب فراوانی جمع آوری شده است از آنجمله است سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی در ایران و نوشتههای هرودوت در یونان.
'''مردم شناسی دانش بررسی
نوع بشر است
حال با دو نوع ازمالکینی مواجه هستیم : آنهایی که در طرح مشارکت نکرده اند، اما از اثرات طرح بی نصیب نبوده اند چرا که دور و بر آنها تخریب شده و بالتبع جولان حیوانات موذی بیشتر، و آنهایی که در طرح مشارکت کرده اند و تقریبا از این محله رفته اند در حالیکه پول نسبتا خوبی در دست دارند. در مرحله اول خود این پول منجر به تغییر سبک زندگی انها می شود چرا که زندگی در شرایط متفاوتی را تجربه می کنند و در مرحله دوم به هنگام مراجعه به ملک نوساز، در حالیکه هیچ تلاشی برای فرهنگ پذیری مجدد آنها صورت نگرفته است، با دکوراسیونی متفاوت مواجه می شود که هماهنگ شدن با آن بسیار زمان بر است.
غارها و پناهگاههاي صخرهاي : پژوهشگران و باستان شناسان كهنترين بقاياي زندگي اجتماعي انسان را در غارها مورد شناسايي قرار دادهاند و شايد اغراق نباشد كه اگر بگوئيم نقش اينگونه مكانهاي طبيعي در شكلگيري اولين گروههاي اجتماعي بشري به مراتب بيش از ديگر موارد باشد. بررسي هايي كه توسط باستانشناسان در نقاط كوهستاني براي بازشناسي حيات گذشته انسان صورت گرفته تاكنون منجر به كشف تعداد متنابهي از غارها و پناهگاههاي صخرهاي بوده كه در آنها بقاياي اشياء و ابزارهاي بسيار ابتدايي و اوليه نيز به دست آمده است و بدين سال غارها به واسطهي جايگاه و شرايط مناسب آنها براي سكونت از دير باز مورد توجه گروههاي انساني كوچك قرار گرفتند و آنها را متناسب با وضعيت خويش و فصول سال و ساير شرايط مورد سكونت و استفاده قرار دادند كه بنابر مدت زمان سكونت و شرايط زماني و مكاني ابزارها و اشياء مورد استفاده نيز تا حدودي متمايزاند. استان ايلام به واسطهاي كوهها و صخرهاي فراوان خصوصاً در نواحي شمالي و شرقي و در نتيجه وجود غارها وپناهگاههاي سنگي و صخرهاي و با در نظر گرفتن ساير مزيتهاي طبيعي از ديرباز شرايط مناسب و مساعدي را براي بشر و استقرار در اين مكانهاي خدادادي را داشته است كه تاكنون به علت عدم پژوهشهاي منظم و فراگير تنها تعداد معدودي از آنها مورد شناسايي و يا كاوش علمي باستان شناسي قرار گرفته اند. منطقه هليلان : بخش هليلان با داشتن دشت كوچك ميان كوهي با خاك بسيار حاصلخيز و رودخانه ي پر آب سميره و همچنين كوههاي مرتفع يكي از مناطق بسيار مساعد براي زندگي انسان از گذشته هاي دور تا كنون بوده است و تا كنون تعدادي متنابهي از غار ها و زيستگاههاي كهن ، تپه هاي پيش از تاريخ و دوران تاريخ در جاي جاي آن مورد شناسايي قرار گرفتهاند در سال 1974 ميلادي توسط فرانك هول غارهاي :1- مارگورگولان 2- مارروز 3- غار گاگل 4- غار سل مار 5- غار درمار و چند نقطه ي ديگر مورد بررسي و حفاريهاي محدود باستان شناسي قرار گرفت كه ابزارهاي ابتدايي سنگي و تيغه هاي مضرس تراشيدهها ، قلم حكاكي ، سوراخ كن وتيغه هاي كول دار همگي از جنس سنگ چخماق از جمله ي اشياء كشف شده از اين غار ها بودند (ملك شهيمرزادي ، 1378 ) كه قدمت آنها تا دوره زارزي يعني 16 هزار تا 12 هزار سال قبل از ميلاد تشخيص داده شده است . نتيجه ي اين پژوهش ها خود نشانگر اهميت و جايگاه منطقه ي هليلان از نظر فراهم بودن شرايط ومزيتهاي زيستي براي بشر از دامنه ي كهن تا عصر حاضر مي باشد كه وجود بسياري از تپه ها و اتلال دوره هاي بعدي در اين ناحيه سند گوياي اين مدعامي باشد . حوزه شهر ايلام : گزارش هاي متعدد بصورت بازديدهاي اوليه وگزارش هاي اداري از وجود غارهاي مسكوني پيش از تاريخ در نقاط مختلف استان دردست است كه نشان مي دهد بسياري از غارهاي كوهستان استان ايلام با داشتن نشانه هاي سكونت در اعصار كهن حائز بررسي وكاوش هاي علمي باستان شناختي مي باشند كه متاسفانه تا كنون اين امر عملي نشده است . انجام پژوهش بررسي و شناسايي باستان شناسي حوزه شهر ايلام در سال 1381 به سرپرستي آقاي نريمان ملك احمدی منجر به كشف وثبت حداقل پنج غار و پناهگاه صخره اي در شمال شهر ايلام گرديد كه در تمامي آنها شواهد بسيار ارزنده اي از سكونت و يا استقرار انسان در اين مكانها در دوران پارنيه سنگي بدست آمد . مجموعه اي اين غار و پناهگاهها كه با عنوان «پناهگاههاي صخره اي قوچعلي يك تا پنج » نام گذاري شده و به ثبت فهرست آثار ملي در آمده اند تماماً در تنگه شمال شهر ايلام و به فاصله ي محدودي از همديگر قرار دارند . در تمامي آنها هئيت برسي كننده آثاري از قبيل تيغه هاي مضرس ، ريزتيغه ها ، خراشنده ها ، سنگ هاي مادر و همگي از جنس سنگ آتش زنه ( چخماق ) و قطعات معدودي از سفالينه دوران تاریخي كشف نمود . مهمترين اين پناهگاهها «پناهگاه قوچعلي يك » است كه در ضلع غربي تنگه قوچعلي و درست در ابتداي كوه انار وجايي كه منجمع فرهنگي ارغوان در حال احداث مي باشد قرار دارد ، كه اگر چه از عمق كافي برخور دار نيست ليكن به روبه آفتاب بودن وقرار داشتن بركناره ي تنگه ( كه در آن ايام بسيار كوچكتر و تنگتر از وضع فعلي بوده ) ودسترسي به منابع آب از مهمترين مزاياي آن به شمار مي رفته است . زيستگاه صخره اي دو در شمال اين زيستگاه ومقداري بالاتر از سطح آن قرار دارد و مابقي آنها در ضلع شرقي تنگه واقع گرديده اند . غار «كنا » در ضلع شمالغرب شهر ايلام وبرروي نماي صخره اي جنوبي كوه «سيوان » قرار دارد اين غار كه تقريباً رو به جنوب دارد از عمق كافي وفضاي مناسب براي سكونت وحتي استقرار در از مدت برخور بوده وكف خاكي وهمواره آن از ديگر مزيتهاي آن به شمار مي رود اين غار اگر چه مورد بررسي و پژوهش دقيق علمي قرار نگرفته ليكن شواهد ظاهري آن نشان مي دهد كه از دير باز مورد استفاده انسان بوده وبطور حتم هم زمان با زيستگاههاي قوچعلي داراي بوده است. در دامنههاي كوههاي استان وخصوصاً كوههاي مركزي وشمالي ايلام گزارش هاي فراواني از وجود غارهاي داراي علايم استقرار انساني توسط مردم عادي داده مي شود كه بطور حتم با انجام بررسي هاي علمي باستان شناختي بيشتري از آنها به دست خواهد آمد . غار «شاه ابدالان »: اين غار در ارتفاع حدود 25 متري صخره شرقي كوه مانشت ودر منطقه ي ميان تنگ قرار دارد وفاصله ي آن تا شهر ايلام حدود 10 كيلومتر مي باشد و در حوزه شهرتان شيروان چرداول قرار دارد . كف غار سنگ بوده و چشمه ي آبي با آب دهي اندك در آن قرار دارد كه آب آن وارد چاله اي حوض مانند مي گردد كه يقيناً توسط انسان حفر گرديده است در درون غار كه از عمق معدودي برخوردار است يك عدد خمره ي بزرگ ورسوب گرفته قرار دارد كه توسط بازديد كنندگان آسيب فراوان ديده است به علت شيب بسيارتند وسخت راه دسترسي به غار وهمچنين صعود فوق العاده مشكل و به كمك ميخ وطناب به دهانه ي آن ، در توان هر كسي نسيت كه به درون غار راه يابد ودر مجموع اين مزيتها و اشرف بر محيط پائين دست در شرايط ضرورت يكي از مكانهاي بسار مناسب براي اسكان واستقرار بوده است. اين غار يكي از مكانهاي مقدس وزيارت اهالي محلي نيز بوده وحتي به آن سوگند ياد مينمايند وخصوصاً عشاير منطقه هنگام كوچ به اين ناحيه براي آن احترام قايل بوده وكاهي آش (پلو ) نذري مي پختند ليكن توانايي رفتن به محل را نداشتند و تنها از دور وهنگاميكه چادرهايشان در برابر آن در پائين دست قرار داشت بيشتر متوجه آن ميشدند ودر حال حاضر از اهميت وقداست آن بشدت كاسته شده است.