کلاس مجازی مردم شناسی

این یک وبلاگ گروهی است..امید است همگی همکاری لازم را به عمل آورند..موفق باشید

فرق تاریخ نگاری غرب و شرق و نقش سیاست

• به نظر مي رسد سنت تاريخ نگاري در ايران بيشتر به تحليل راوي كه البته مي تواند گاه يك سويه و جانبدارانه باشد متكي است . از نگاه شما كه دوره اي از تحصيل تان را در خارج از ايران بوده ايد و در حال حاضر هم در آن جا رشته تاريخ باستان تدريس مي كنيد ، آيا مي توان استانداردي براي روش بررسي تاريخ ارايه كرد؟
ـ يكي از تفاوت هاي غرب و شرق به سنت تاريخ نگاري آنها بر مي گردد . به اين كه كدام يك ضعيف است يا قوي
كاري ندارم . اما فكر مي كنم نحوه تاريخ نويسي شرقي ها با شكل ارايه آن توسط غربي ها متفاوت است . نمونه بارز تاريخ نگاري در شرق را مي توان تاريخ طبري دانست. اين كتاب طوماري است از وقايع و زمان به وقوع پيوستن آنها . اين، نوعي از روايت تاريخ است كه آن را تا قرن حاضر هم ادامه داده ايم، يعني ضبط و ثبت وقايع. در غرب به خصوص در ميان يوناني ها از قرن ششم قبل از ميلاد شيوه تاريخ نگاري جالبي به وجود مي آيد. يوناني ها در آن زمان براي اولين بار سعي مي كنند علل وقايع را دنبال كنند ؛ يعني همان سؤال معروف «‌چه شد كه اين چنين شد ؟». از هرودوت به بعد آنها به دنبال علت ها هستند.
اين تفاوت براي افرادي كه كارشان مطالعه كتاب هاي تاريخي است، بسيار محسوس است. در مطالعه كتاب هاي تاريخي نيز ميان شرق و غرب تفاوت بسيار است . ما در دبيرستان ها وحتي دانشگاه هاي خودمان يك سري داده ها و اطلاعات را به خورد دانش آموزان و دانشجويان مان مي دهيم بي آن كه آنها را وادار كنيم تا نگاه خودشان را
درگير دروس نمايند. حال آن كه دانشجوي غربي مجبور است به كمك يك سري داده ها و اطلاعات به تحليل مسايل از ديد خودش بپردازد.
• اگر قبول كنيم كه داشتن نگاه تحليلي در بررسي هاي تاريخي ،‌مي تواند در وضعيت فعلي ما اثر گذار باشد، در آن صورت مجبوريم در مورد تغيير شيوه بررسي هاي تاريخي مان تصميم جدي بگيريم . در اين صورت شايد مجبور به ارزش گذاري نگاه هاي تاريخي خود در غرب و ايران باشيم.
ـ صحبت شما مي تواند درست باشد؛ به اين دليل كه ما در رشته تاريخ نگاري مقداري ضعف داريم. البته در ايران هم كارهاي ارزشمندي صورت مي گيرد ، اما روش تربيت دانشجويان ما نادرست است و ما را دچار اشكال مي كند. موضوع ديگر اين است كه تحليل هاي ارايه شده در غرب هم هيچ گاه يكسان نيست.هميشه مسايل مختلف كند و كاو مي شود. موضوعي كه قبلا حل شده فرض مي شد ، دوباره مورد تحليل قرار مي گيرد و ممكن است نظرات پيشين در مورد آن تغيير كند ، چرا كه آنان اعتقاد دارند تاريخ را نبايد به صورت يك فسيل حفظ كرد. اما در مورد تاريخ ايران بايد بگويم كه متأسفانه بيشتر به خاطر جو سياسي كه از هفتاد سال پيش حاكم شده ،‌ما تاريخ را از دريچه نگاه كساني كه بر سر قدرت بوده اند، ديده ايم. مثلا در دوره پهلوي به بزرگ كردن تاريخ پيش از اسلام پرداخته شد. حالتي شبيه فاشيسم كه بسيار غلط است . بعد از انقلاب هم بيشتر به خاطر كارهايي كه در زمان پهلوي انجام شده بود، پاندول ساعت از سوي ديگر به گردش در آمد و همه تاريخ گذشته را با هم كنار گذاشتيم. هيچ كدام از اين برخوردها درست نيست . در آمريكا و اروپا هم مسايل مورد بحث قرار مي گيرد ولي نه بر اساس موضع سياسي دولت ها.اگر ما در اين جا درگير مسايل سياسي هستيم ‌،آنها به نظرات جديدتر در حوزه تاريخ خودشان مي رسند، مشخص است كه تحليل با سيستم دوم پوياتر و سالم تر است.
• بخشي از پژوهش هاي ارايه شده در غرب هم تحليل هاي شخصي افراد است،‌اما اين تحليل ها بر اساس مداركي صورت مي گيرد كه شبهه سياسي بودن را به وجود نمي آورد، حتي اگر از سوي يك ارگان سياسي سفارش داده شده باشد. اما در اين جا حتي اگر يك كارشناس نظر خودش را هم گفته باشد ، به گونه اي غير مستدل و شبهه آميز ارايه مي شود. مرز بين پژوهشگران و ارگان هاي سياسي در غرب چگونه برقرار شده ؟
ـ شايد غربي ها اندكي زيركانه تر عمل مي كنند ، در حالي كه در اين جا يك تحليل خاص با شعار خاصي همراه است . در واقع براي صحبت درباره هر مقطع زماني در تاريخ ، شما اسنادي در دست داريد ؛ اين اسناد ارزش خود را دارند ، اما نحوه تحليل و بازگويي آنها مهم است. به طور مثال دين و شخصيت مزدك كه در قرن ششم ميلادي زندگي مي كرد، مبحثي بود كه در دهه 60 و 70 در ايران و روسيه به خاطر يك سري گرايشات چپي ، به طور جدي مورد بررسي قرار گرفت. ما به عنوان يك تاريخدان بايد بدانيم كه كتابي يا تحقيقي كه درباره موضوعي به چاپ رسيده در چه جوي نوشته شده و چه كسي آن را نوشته . شما مي دانيد كه مثلا درباره مزدك ،‌يك كمونيست ،‌در اروپاي شرقي زير سلطه دولت هاي كمونيست صحبت كرده ؛ پس بخشي از مسايل مطرح شده مي تواند تاريخي باشد و بخشي از آن غير واقعي . ضمن آن كه تحليل ها در هر دوره اي تغيير مي كند. به طور مثال حتي در دهه نود در غرب اين فرضيه مطرح شده كه شايد اصلا مزدكي وجود نداشته . اما همه اين نظرات بر اساس يك سري داده ها و اسناد انجام مي گيرد. روند اين تغييرات در ايران اندكي كندتر است . مثلا هنوز براي تاريخ ايران باستان كتاب آقاي مشير الدوله مطالعه مي شود يا كتاب هايي از غرب ترجمه مي شود تازه ايراد هم گرفته مي شود كه چرا غربي ها تاريخ ما را مي نويسند. مسأله اين است كه براي درك تاريخ ايران باستان شما بايد چندين زبان علاوه بر پهلوي بدانيد و به منابع مختلف دسترسي داشته باشيد كه ما در كشور خودمان به اين اطلاعات دسترسي نداريم . براي همين ناچاريم ببينيم غربي ها چه گفته اند. من نمي گويم در اين حوزه نبايد اعتنايي به ترجمه داشته باشيم اما اتكا به ترجمه تنها تا زماني كه تمام منابع لازم براي تحقيق موجود نباشد، امكان پذير است.
• كتاب ها و متون تاريخي تنها بخشي از ارتباط مردم با گذشته شان را برقرار مي كنند،‌بخش ديگر آن از طريق موزه ها انجام مي گيرد . آيا تفاوت نگاه روايي ما به تاريخ با نگاه تحليلي غربي ها به اين مقوله ،‌در نوع برخورد ما با موزه ها هم اثر گذاشته؟
ـ موزه درست شده كه اشياي متعلق به ملت ، براي خود آنها به نمايش گذاشته شده و به آنها شناسانده شود. بهترين زماني كه مردم مي توانند به بازديد از موزه بپردازند،‌تعطيلات است . براي همين اين روزها موزه بيشتر رونق دارد و ساعات بيشتري باز است . عصرها هم موزه ها تا دير وقت مي توانند پذيراي مراجعين باشند . در صورتي كه در اين جا ديده ام كه بسياري از موزه ها روزهاي جمعه تعطيل است ،كه البته به نظر مي رسد اين روند رو به اصلاح است . در غرب انواع و اقسام برنامه ها براي مرتبط كردن مردم با موزه ها وجود دارد. سخنراني هاي مختلف با اطلاع رساني جدي به اجرا در مي آيد . البته در آنجا هم موزه ها و اماكن فرهنگي دچار كسر بودجه هستند ،‌براي همين سعي مي كنند با ايجاد اين ارتباطات ،‌از خود مردم كمك بگيرند. تا چند سال پيش در اينجا موزه ها خزانه هايي بودند كه به سختي مي شد رابطه اي بين مردم و آنها برقرار كرد. از ديگر راه هاي ايجاد رابطه بين مردم و موزه ها ، فراهم كردن امكان پژوهش توسط دانشجويان و محققين در موزه هاست .
• در ايران مشكلات كلان تري وجود دارد كه تا وقتي حل نشوند ، اين ارتباطات به صورت دست و پا شكسته برقرار خواهد شد. به طور مثال برخورد مديران اغلب موزه هاي ما با افراد خارجي كاملا متفاوت از پژوهشگران و دانشجويان داخلي است،‌رفتار متخصصين داخلي هم با كساني كه در خارج زندگي مي كنند يا بخشي از
عمرشان را آنجا گذرانده اند متفاوت است . اكثر آنها در مقابل خبرنگاران حالت دفاعي به خودشان مي گيرند و در برابر يكديگر هم موضع گيري هاي تندي دارند . وجود چنين مشكلاتي، سواي آن كه از كجا ناشي مي شوند،‌ارتباط مردمي با مراكز فرهنگي ـ‌تحقيقي مثل موزه ها را دشوار خواهد كرد.
ـ بله !‌من اين را دريافته ام كه وقتي به عنوان يك استاد از خارج مي آيم برخورد موزه داران با من، متفاوت از افراد داخلي است . البته موزه هايي را هم ديده ام كه به صورت باز عمل مي كنند. در تماشاگه پول يا دفينه سابق اين اتفاق افتاده . مدير آنجا با كليه كساني كه نيازهاي پژوهشي دارند، برخورد مناسبي دارد. شايد چون ايشان نسبت به ساير موزه دارها جوان تر است ، مي تواند به خصوص با جوانان راحت تر ارتباط برقرار كنند. بعضي موزه ها كه قديمي تر هستند و مسئولين آنها سن بيشتري دارند، افكاري غير قابل تغيير دارند و در ارتباطشان
با مردم هم اندكي مشكل دارند .
• آيا اين موضوع مي تواند به نحوه اداره موزه ها به شكل خصوصي با دولتي هم بستگي داشته باشد. به عنوان مثال تماشاگه پول زير نظر بنياد مستضعفان اداره مي شود و به نوعي مي توان آن را خصوصي تلقي كرد.
ـ موزه اي كه خصوصي است بايد پول خودش را هم دربياورد. در اين شرايط شما بايد با ابزار متفاوت ، جامعه و مردم را به سمت خودتان جلب كنيد. اين موضوع، نهادهاي خصوصي را خيلي بيشتر به جنب و جوش وامي دارد. ولي موزه اي كه بودجه اش را از دولت مي‌‌گيرد، دليلي ندارد كه كار اضافه اي انجام دهد.
• فرض كنيم با انواع وسيله ها توانستيم مردم را به موزه ها جلب كنيم. آيا موزه هاي ما قادرند تا جذابيت لازم براي بازديد دوباره را فراهم كنند؟
ـ الان در بسياري از موزه هاي ما شايد ده ها متصدي هستند كه فقط مي گويند عكس نگير، يا اين كار را نكن. در صورتي كه اين ويترين ها به طور اسفباري كثيف و خاك گرفته اند. اين مسأله خيلي مهمي است كه وقتي وارد يك موزه مي شويد با شما چگونه برخورد شود. وجود تورهاي موزه اي يعني افرادي كه بتوانند موزه را به شما نشان بدهند، اهميت زيادي دارد. در اين صورت اشيا ، براي شما صحبت خواهند كرد. در غرب يا افرادي موزه ها را براي شما توصيف مي كنند يا چون به تكنولوژي رسيده اند،‌وسايلي دارند كه از طريق آنها هر بازديد كننده براي خودش مي تواند تور شخصي داشته باشد. با چنين فعاليت هايي ،‌جذب مخاطب بيشتر ،‌آسان تر خواهد شد.
• به نظر مي رسد مسايلي كه ما در سطح مديران موزه ها با آنها مواجهيم به نوعي همان مشكلات كلان پيش گفته است. نوع نگاه مسئولان به مردم، نگاه پدر به فرزند كوچكش است كه دايما بايد به او بگويد چه بكند و چه نكند. همين نگاه هم احتمالا در نوع رفتار مردم اثر گذار بوده ،‌مردمي كه دايما در معرض امر و نهي بوده اند ، واكنش هاي منفي مثل يادگار نويسي هم خواهند داشت.
ـ به موزه هاي ايران كه مي رويد ، مثل اين است كه مال خودتان نيست و هميشه بايد مواظب باشيد . خوب! تا حدودي هم حق دارند. چون كسي آموزش نديده براي اين كه به طور مثال روي يك اثر تاريخي نبايد اسم نوشت. كساني هم كه در موزه هستند اولين فكرشان مواظبت از آثار است. همه جا اين برخوردها با اشيا و بناهاي تاريخي وجود دارد ولي در اينجا به دليل فقدان همان مسايل تربيتي ، چنين برخوردهايي بيشتر است. براي همين موزه دارهاي ما زياده از حد مراقبت مي كنند و آدم را از رفتن به موزه ، زده مي كنند. به اين مشكل هم تنها كساني مي توانند پاسخ دهند كه موزه دار هستند و در اين زمينه تحصيل كرده اند.
• سؤال اول من در مورد تفاوت نوع نگاه ما به رويدادهاي تاريخي و تأثير آن بر موزه هايمان بود. يعني با فرض اين
كه مشكلاتي كه نام برديم در موزه هاي ما حل شوند ، اين مسأله همچنان پا برجاست كه نگاه ما به تاريخ ، روايي است و نگاه آنها تحليلي . آيا اين موضوع در نحوه چيدمان موزه ،‌نوع برخورد راهنماها، چاپ بروشور و ... هم تأثير گذار است؟
ـ صد در صد مؤثر است . براي اين كه پاسخ شما را دقيق تر بدهم مثالي مي زنم: مسأله برده داري موضوعي است كه طي دهه هاي اخير تفسيرهاي مختلفي از آن شده . الان شما مي توانيد در بخش تاريخ معاصر آمريكا ،‌با عكس ها و اشيايي كه از گذشته باقي مانده ، اين دوران تيره تاريخ آمريكا را مرور كنيد.افرادي كه موزه را طراحي كرده اند با برخورد شديد با اين موضوع ،‌مي خواهند مطمئن شوند كه ديگر اتفاقي مشابه برده داري رخ نخواهد
داد. ما در ايران سعي مي كنيم اتفاقات گذشته را كنار بگذاريم و فراموش كنيم ، ولي در آنجا رو به رو شدن با اتفاقات خيلي مهم است و وقتي اين كار انجام مي شود، مي توان در مورد حل كردنش هم به نتيجه رسيد . موزه ديگري در آمريكا هست به نام «هالاكاس»‌كه درباره 6 ميليون يهودي كشده شده در زمان نازي هاست. شايد در اين مورد مطالبي خوانده باشيد ، ولي وقتي به اتاقي مي رويد كه 1000 عينك متعلق به يهودي ها
در آنجا جمع شده ،‌عينك هايي كه قبل از فرستادن آنها به كوره هاي آدم پزي ،‌روي هم انبار شده ،‌يا آباژورهايي را مي بينيد كه از پوست اين افراد درست شده ، احساس ديگري پيدا مي كنيد. در انتهاي موزه شما را در اتاقي قرار مي دهند كه به عنوان حمام گاز از آن استفاده مي شد. در آن جا مي توانيد احساسي را كه آدم ها در آن لحظه پيدا مي كنند تا حدودي لمس كنيد. اين موزه ها مي توانند به باورهاي سياسي ـ‌ اجتماعي ما كمك كنند.
• يعني شما مي گوييد به جز اطلاعات چاپ شده مكتوب و غير از راهنماهاي خبره و مواردي مشابه كه هر يك مستلزم پرداخت هزينه اند، با به كار بردن شيوه اي مناسب براي چيدمان اشيا، مي توان به بخشي از اهداف كاربردي موزه دست يافت؟
ـ‌ كاملا . شما وقتي از موزه هالاكاس بيرون مي آييد احساستان با پيش از ورود به موزه متفاوت است . مي توان گفت جنبه تبليغاتي دارد،‌پس آنها به هدف مورد نظرشان رسيده اند. موزه اي موفق است كه به اهدافش نزديك شود.
• يكي از مواردي كه طي سال هاي اخير در ايران تأكيد زيادي روي آن مي شود،‌خارج كردن موزه ها از انحصار سازمان ميراث فرهنگي است. به اين معني كه سازمان ها و نهادهاي خصوصي يا غير خصوصي ديگر هم براي احداث موزه دست به كار شوند. آيا راه اندازي موزه توسط ارگان هاي مختلف باعث ايجاد پراكندگي و درنتيجه عدم امكان كنترل بر روي آنها نمي شود. در غرب چه راهكارهايي براي مواجهه با اين مشكل در نظر گرفته اند؟
ـ پراكندگي موزه ها اشكالي ندارد ، مشروط به اين كه موزه دار به كار خودش وارد باشد . يك نفر كه در رشته موزه داري يا رشته هاي مشابه مدرك نگرفته باشد و بخواهد موزه اي را بگرداند ، معلوم است حاصل كارش به يك فاجعه تبديل مي شود. بايد افراد كاردان بر سر كار باشند. در غير اين صورت خود اين افراد هم نمي توانند كاركرد اشياي تحت نظر خود را متوجه شوند.
• نظارت اين امر با چه كسي است و چه تضميني وجود دارد كه افراد متخصص و كاردان در رأس كار قرار گيرند؟
ـ در دانشگاه هاي بزرگ دنيا كه هر كدام موزه هاي خودشان را دارند ، معمولا يك باستان شناس يا موزه دار يا تاريخ دان،‌رييس آن بخش مي شود. هر گز اين چنين نيست كه مثلا فردي كه كامپيوتر خوانده ،‌رييس موزه كامپيوتر
شود. از چنين متخصصيني استفاده مي كنند، اما نه براي ريختن طرح كلي موزه و اداره آن. مسأله اين است كه بايد كار را به كاردان سپرد. در غرب اين موضوع به طور كلي جا افتاده است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 4:13  توسط ریحانه حاجی قاضی تهرانی  |